سيد محمد باقر برقعى
211
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
مىشود گُم نگاه گويايت * فاصله مىدود به عمق وجود روى مهتاب تازهء ديدار * مىخزد سايهء بهانه چه زود لالهاى مىشكوفد از دل درد * زير باران شِكوههاى كبود پرده مىافكند خزان سكوت * روى ياس سپيد گفتوشنود آه سردى ز سينه مىرويد * بر مزار پرندههاى سرود مىتراود شميم شور سرشك * مىگريزد تبسّمت چون دود مىنشينم كنار خلوت خود * خالى از اشتياق بود و نبود در تهىگاه ناى گفتنها * وه چه تلخ است واژهء بدرود ! نمنم عشق مىشود برگ دلم زنده چو از نمنم عشق * مىسرايم غزلى تازه به زير و بم عشق گويى از كوچهء ذهنم گذرى كرده بهار * كه شكفتهست ز هر پنجرهاش مريم عشق ز حضيض قفس تنگ پَرَم تا به چكاد * گر نسيمى بچكاند به پرم شبنم عشق بال احساس شكستهست بسى ، كو مددى ؟ * تا بر اين زخم نهم قطرهاى از مرهم عشق بذر شادى بشكافد دل خشكيدهء خاك * گر كه شاداب شود لحظهاى از زمزم عشق رقص پروانه دهد رنگ به رخسارهء گل * آينه جلوهء يار است چو در عالم عشق ابر چشمم شده پربار و منم شكرگزار * تا بشويم به سرشكى همه جا مقدم عشق غم ايّام زند زنگ بر آيينهء دل * صفحهء سينه ولى صاف شود از غم عشق چتر برگيرد اگر فاصله از باغ حضور * مىزند بوسه به جان بارشى از نمنم عشق بارانىام من ابرىام ، بارانىام ، اى غم كجا مىرانىام ؟ * خاموشى اشكم مبين ، دريايىام ، توفانىام تيغ گل عشقى اگر ، از پردهء روحم گذر * تا در خرابآباد دل ، گلشن كنى ويرانىام آتشفشان سركشم ، آهى ز جان گر بركشم * پروا كن از آرامشم ، آتشدلى عصيانىام